تبليغاتX
اشعار و نثرها
گزیده ای از سخنان واشعار جبران و اینکه دنباله محبت هم بعد می نویسم به زودی لذت ببرید :

_ از يك خود كامه، يك بدكار، يك گستاخ، يا كسی كه سرفرازی درونی اش را رها كرده، چشم نيك رای نداشته باش .


_ نفرين بر او كه با بدكار به اندرز خواهی آمده همدستی كند. زيرا همرايی با بدكار مايه رسوايی، و گوش دادن به دروغ خيانت است.


_ برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كليسايت نيايش كنی ، خواه در معبد، و يا در مسجد . من و تو فرزندان يك آيين هستيم ، زيرا راههای گوناگون دين انگشتان دست دوست داشتنی "يگانه برتر " هستند، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست يافتن به همه چيز را رسايی و بالندگی جان می بخشد .


_ چه بسيارند گل هايی كه از زمان زاده شدن بويی برنياورده اند! و چه بسيارند ابرهای سترونی كه در آسمان گرد هم آمده، اما هيچ دری نمی افشانند .


_ چه ناچيز است زندگی كسی كه با دست هايش چهره خويش را از جهان جدا ساخته و چيزی نمی بيند، جز خطوط باريك انگشتانش را . 


_ كنار يكديگر بايستيد ، اما نه چندان نزديك هم چنان كه ستون های معبد از هم جدا می ايستند و درختان سرو و بلوط در سايه يكديگر نمی بالند .


_ بخشش زودگذر توانگران بر تهيدستان تلخ است و همدردينمودن نيرومندان با ناتوانان، بی ارزش. چرا كه يادآور برتری آنان است .


_ بسياری از دين ها به شيشه پنجره می مانند. راستی را از پس آنها می بينيم، اما خود، ما را از راستی جدا می كنند .


_ درختان شعرهايی هستند كه زمين بر آسمان می نويسد و ما آنها را بريده و از آنها كاغذ  می سازيم تا نادانی و تهی مزی خويش را در انها به نگارش درآوريم .


_ زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست . آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد .


نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 0:10 توسط سجاد موسوی| |
متن زیر نوشته جبران خلیل جبران نویسنده نامدار لبنانی هستش. قسمت اول محبت را داشته باشید تا بعد :

هر گاه مهر به شما اشاره کند دنبالش بروید .

حتی اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است .

و وقتی بال هایش شما را در بر می گیرد اطاعت کنید .

حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند .

و اگر با شما سخن گفت او را باور کنید .

گر چه صدایش  رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران می کند .

* * *

زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند شما را به صلیب می کشد .

و هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .

و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگی تان می رود سر شاخه های نازکی را که جلوی آفتاب می لرزند نوازش می کند . همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو رفته می رسد و ان را در ارامش شب تکان می دهد .

* * *

چون دسته های درو شده گندم شما را در آغوش می گیرد .

و شمارا می کوبد تا عریان شوید .

و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید .

و می ساید تا مثل برف سفید شوید .

و می ورزد تا نرم شوید .

انگاه شما را به آتش مقدس می سپارد

تا نان مقدس شوید بر خوان مقدس خداوند .

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 16:26 توسط سجاد موسوی| |
این وبلاگ برای اشعار و نوشته های نویسندگان و شاعران نامدار راه اندازی شده است  . من خودم از نثر وشعر جبران خلیل جبران لذت می برم بنابر این بیشتر از آثار او استفاده خواهم کرد.  امیدوارم دوستان عزیز م با نظرات خود منو شاد کنند .
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 16:15 توسط سجاد موسوی| |